تبليغاتX
۞◄بزرگترین مرجع فلسفه و عرفان►۞
۞◄بزرگترین مرجع فلسفه و عرفان►۞
فضیلت های ما نیز باید سبکبار باشند یعنی همانند اشعار هومر قادر باشند بیایند و بروند

هنر در فلسفه شوپنهاور

عمل هنر، رهايي دانش از قيد هوا و اراده و ترك نفس و منافع مادي آن و ارتقاء به مترتبه شهود حقيقت است. مقصد علم جهان است با اجزاء ‌آن؛ و مقصد هنر جزء و فردي است كه جهاني در آن نهان است: « به قول وينكلمان حتي تصوير مي‌تواند كمال مطلوب فرد و شخص را مجسم سازد.» در نقاشي حيوانات بارزترين صفات آنان زيباترين قسمت است زيرا بهتر مي‌تواند نوع را نشان دهد؛ بنابراين، يك اثر هنري هر چه بتواند كلي طبيعي يا مثال افلاطوني شيء را بهتر نشان دهد به موفقيت نزديكتر است. به همين جهت غرض از تصوير يك شخص مطابقت محض نيست، بلكه غرض آن است كه تا حد امكان بعضي از صفات اساسي يا كلي انسان را عرضه بدارد. مقام هنر از علم بالاتر است زيرا علم از راه كوشش براي جمع مواد و استدلال احتياط آميز به هدف مي‌رسد و هنر آناً از راه شهود و تجلي به غرض خويش نايل مي‌گردد؛ براي علم داشتن موهبت و استعداد لازم كافي است ولي هنر احتياج به نبوغ دارد.

لذت ما از مشاهده طبيعت يا شعر يا نقاشي بسته به اين است كه آن‌ را بي‌شايبه غرض و هواهاي شخصي تماشا كنيم. در نظر هنرمند، رودخانه‌ راين يك رشته مناظر سحرانگير است كه خيال و حواس او را با الهام زيبايي شيفته و مجذوب مي‌سازد؛ ولي مسافري كه سرگرم امور شخصي خويش است «راين و دو ساحل آن را همچون خطوط ممتدي مي‌بيند كه پلها مانند خطوط ديگري آن‌را از پهنا قطع مي‌كنند.» ‌بدين ترتيب، هنرمند چنان از خود بي‌خبر است كه «تماشاي غروب آفتاب از قصر و زندان براي او يكسان است.» «‌اين مشاهده خالي از اغراض نفساني است و لطف و زيبايي خاصي به گذشته و دور مي‌بخشد و آن را با درخشندگي لذت‌بخشي به ما نشان مي‌دهد.» حتي اگر به امور مكروه و ناپسند با قطع نظر از احساس خاص يا خطر حاصل از آنها بنگريم، مقامشان بالاتر خواهد رفت. يك نمايش‌نامه حزن‌انگيز از آن جهت زيبا و هنري است كه ما را از مبارزه‌ فردي دور مي‌سازد و وادار مي‌كند تا به دردها و رنجهاي خود با ديده بالاتري بنگريم. هنر غم و اندوه زندگي را تسكين مي‌دهد زيرا ما را از امور جزئي و زودگذر به جهان كلي و ابدي مي‌كشاند؛اسپینوزا درست گفته است: «ذهن هر چه بيشتر منظر جاوداني اشياء را ببيند، به همان قدر در ابديت سهيم است

اين قدرت هنر در بالا بردن ما از اين عالم نفساني بيشتر در موسيقي آشكار است. موسيقي به هيچ‌وجه مانند هنرهاي ديگر رونوشت آمال و تصورات يا حقيقت اشياء نيست بلكه «نسخه ‌خود اراده است» ؛ موسيقي آن حركت و كوشش و سرگرداني ابدي اراده را نشان مي‌دهد كه بالاخره به سوي خود برمي‌گردد و كوشش را از سر مي‌گيرد. « به همين جهت اثر موسيقي از هنرهاي ديگر نافذتر و قويتر است؛ زيرا هنرهاي ديگر با سايه‌ اشياء سر و كاردارند و موسيقي با خود آنها.» فرق ديگر موسيقي با هنرهاي ديگر در اين است كه موسيقي مستقيماً – نه از راه تصورات- بر احساسات ما اثر مي‌كند؛ او با چيزي سخن مي‌گويد كه از ذهن لطيفتر است؛ لحن و ايقاع در موسيقي به منزله تقارن در هنرهاي تجسمي است و از همين رو موسيقي و معماري كاملاً نقطه مقابل هم مي‌باشند و چنانكه گوته مي‌گويد: "معماري موسيقي جامد است و تقارن لحن و ايقاع ساكت".

ارسال در تاريخ یکشنبه 1388/03/31 توسط آرش استادی
قالب وبلاگ